بر انگیختنم
بر آشفتن و بر زمین خوردنم
خود وقتی دستانت را گرفتم
مگر بر حضور تو در من نشانت نبود
بر آشفتن و بر زمین خوردنم
خود وقتی دستانت را گرفتم
مگر بر حضور تو در من نشانت نبود
...
خیره چشمانت بر صلیب کشیدنم
سر به زانو بی تو و تا یکی شدن
لحظه ها در انتظارت شمردنم
آستین خود به اشک غرقه کردنم
تنها مگر خود دلیل بر عشق من نبود
خیره چشمانت بر صلیب کشیدنم
سر به زانو بی تو و تا یکی شدن
لحظه ها در انتظارت شمردنم
آستین خود به اشک غرقه کردنم
تنها مگر خود دلیل بر عشق من نبود
...
در سکوت زمزمه ها بی پروا فریاد کشیدمت
از چه رو بیگانه ام خواندی و رفتی
در سکوت زمزمه ها بی پروا فریاد کشیدمت
از چه رو بیگانه ام خواندی و رفتی
No comments:
Post a Comment