منم اینجا درین بیگانه خسته خانهٔ غربت نگاهم سخت بیمارست
سهمه من اینجا به جای نغمههای ساز و سوز تو
همه خلواژههای یاوه گویان است
چو هر یک کاغذی از آنچه ناکرده به عمر خویش می بینند
به زیر جوهر نالایقی آرند و بر آن سخت می بالند
من اینجا تنگیه شبهای قبر روح خود را از درون سینه مینالم
دلم اینجا درونه تن به صد تویه سرای بی کسی قفل است با صد غم
مرا گفتن به چشم از شنیدنهای قلب تو
چراغ هر سخن خاموش میخواهد
نگاهم سینه گرم نگاهت میکند آغوش
دلت پالوده از آلودگیها
خستگیها باد
No comments:
Post a Comment