تو به چشمت شوق همهٔ فرداهاست
من همه دلخوشیم خنده توست
که به آن شادیه انباشته در پشت نگاهت بستست
من به تسکین هراس دل تو
که پیاپی پرسد لحظه بعد کجاست
میدهم یک گل سرخ
که به آن گوش کنی: عمر گلها کوتاست
خندهات بی همتاست
ديدمش آنسوي كلام و نور
جايي كه نگفته ناشنيده مي سرود
تپيدم آنچه در خود نمي ديدم وبود
به جان خريدم آنچه در دل نمي توان فروخت
دو دست گشوده و دل بر كف و به دل اميد
شنيدمش صدايي كه پيش آ
و لب نمي گشود