Tuesday, September 21, 2010

شبی دیگر


لحظه ای تلخیه غم با من سر مست نشست
خنده از گوشه لب با نفس سینه پرید
آه جان سوز دمید
خیره چشم تو بر من لغزید
دست غم پای ترنم را بست
قدح بغض مرا در قفس سینه شکست
اشکی از عمق نگاه تو به محفل بنشست
و شبی دیگر از این دست گذشت

No comments:

Post a Comment